یه مشت چرت و پرت به درد بخور

به وبلاگ من خوش اومدید

به عنوان یک آدم منطقی،که گاهی جوری منطقیه که وقتی حرف میزنم بقیه یخ میزنن از این حجم از منطقی بودن،کم پیش میاد احساساتی بشم.

در اصل، کم پیش میاد که یادم بره در صندوقچه احساساتم رو قفل کنم.

ولی وقتایی که پیش میاد خیلی سخته که دوباره خودمو بچپونم داخل جلد منطقیم.

الان از اون وقتاس

چند سالی گذشته ولی من همون آدم چند سال پیشم.

کاش نبودم...

fa2000 چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵ ، ساعت

Respect

به هیچ وجه من الوجوه نمیتونم بی احترامی رو تحمل کنم مخصوصا وقتی که مستحقش نیستم و هر دو طرف اینو می دونیم.

حالا دقیقا امروز عصر یا بهتر بگم دیروز عصر تازه از خواب پا شدم، یه نفر یه همچین اشتباهی کرده بود.

و من شوکه شدم که مگه من چی گفتم که این جواب رو گرفتم؟؟؟

قضیه از این قرار بود که من یه شعری دیدم که اسم ایشون داخلش اومده بود و معنیشو خوب درک نکردم.سرچ هم کردم خوب درک نکردم.یعنی درست ننوشته بود معنیشو.

براش فرستادم گفتم فلانی،معنی این شعر رو می دونی؟گفت نه.گفتم اینجوری نوشته ولی بازم من خوب متوجهش نمیشم

بعد طرف اسم خودشو که تو شعر اومده بود معنی کرد.منم گفتم آره.این معنی هم علاوه بر اون یکی معنی میده.

در هر صورت معنی بدی نبود

از خواب که بیدار شدم دیدم نوشته ...خانوم،اسممه هااااا

تو فلان کشور و فلان کشور و فلان کشور اسم منو استفاده میکنند و...

حالا این بنده خدا کلا گیر کرده بود رو معنی اسمش و خود شعر رو بیخیال شده بود یه جورایی

من ذهنم همون اول پیامش گیر کرد.

...خانوم؟من فقط یه معنی شعر پرسیدم.کجای این سوال اشتباه بود و...؟؟؟

تااااا الان

البته همون لحظه هم پیام دادم بهش که این ابهام برطرف بشه که متأسفانه اصلا جواب نداد

تا الان که دیدم واسم پست فرستاده داخل اینستا

گفتم فلانی باهام مشکلی داری؟

خیلی عادی گفت چون بهت گفتم ...خانوم؟

شوخیه این کلمه

😐😐😐

من کلا با این حجم از راحتی کنار نیومدم.قبلا هم دیده بودم که بعضی هم سن و سالام همدیگه رو با فحش صدا می زنن ولی نرمالایز نشد برام

پس اسم برای چیه؟ اگه قراره با فحش همو صدا بزنیم پس چرا هر کی یه اسم داره؟اگه فحش برای همدیگرو صدا زدنه پس چرا فحشه؟چرا ماهیتش برای همه ناراحت کننده اس؟

نه قضیه هم گفتم خب من ناراحت شدم.اونم گفت باشه دیگه نمی گم.پوزش می طلبم.منم یه مرسی خشک و خالی گفتم.

دقیقا همین قدر،فقط و فقط همین قدر کافیه تا یکی از چشمم بیفته.

راستش اصلا از زودرنجیم تو همچین مواردی پشیمون نیستم.به قدری برای خودم ارزش قائل هستم و برخورد محترمانه ای با بقیه دارم که خودمو لایق بی احترامی حتی به شوخی،نبینم.

fa2000 چهارشنبه دهم تیر ۱۴۰۵ ، ساعت

اعتماد

علی رغم چیزی که فکر می کردم راجع به خودم، ظاهراً به نظر بعضیااااا اونقدری که بنظر می رسید، مورد اعتماد نیستم...در حدی که ازم توقع داشت ریز جزئیات زندگیمو بدونه ولی از من معمولی ترین و بی ضرر ترین جزییات زندگی خودش رو پنهون کرد...

معمولا توقع ندارم از کسی ولی معتقدم هر ارتباطی باید دو طرفه باشه. یک نفر وقتی شخصی ترین سوالات رو ازت می پرسه،همزمان بهت این حق رو میده که تو هم عینا همون سوالات رو ازش بپرسی ولی خب...ظاهراً بعضیاااا از چهارتا سوال معمولی هم می خوان سود ببرند مثلاااا

بگذریم.شاید همین نشونه های کوچیک و نتیجه گیری که از مجموعشون پیش خودمون می کنیم ما رو سر پا نگه می داره.

زندگی هیچ شباهتی به تصورات اولیه مون نداره به اون صورت.

مثلا: فکر می کردم آدما باید یک شغل پیدا کنند برای تمام عمر

ولی آدما ممکنه هزار بار شغل عوض کنن که فقط بیمه شون رد بشه و زودتر به بازنشستگی برسن

این تازه فقط یکی از چیزایی بود که تازه فهمیدم

fa2000 سه شنبه نهم تیر ۱۴۰۵ ، ساعت

حسین(ع)است دیگر.ابوالفضل(ع)است دیگر

من دیشب نخوابیدم.

هنوزم نخوابیدم

دیشب یه قول و قراری گذاشتم با این دو بزرگ، که شما هم بی خبر نموندین...

میدونستم رزق امروز می‌رسه

تا حالا نشده بود که نشه

پیش خودم داشتم برنامه می چیدم که اگه خواستم بخوابم نزدیک به در خونه بخوابم که وقتی نذری امروز می‌رسه متوجه بشم.اینکه نذری چی بود و کی قرار بود بیاره و کِی می رسید رو هم نمی‌دونستم.

تا من تو این فکرا بودم،هنوز به هیچکدوم هم عمل نکرده بودم، رسید.

رزق روز تاسوعا که منتظرش بودم رسید.

رو سیاهی ما آدما به جای خود ولی بزرگواری اون دو بزرگ حد و اندازه نداره

چی بگم...

خدایا شکرت

fa2000 چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵ ، ساعت

روزی که گذشت...

روزی که گذشت تولدش بود

البته اگه بود...

روز گذشت و یادم نبود

تا همین چند ساعت پیش.

کلا تاریخ تولدا رو یادم نمی مونه.اونایی هم که خیلی برام مهمه تو تقویمم ذخیره می‌کنم

این یکیو ذخیره نکرده بودم. هیچ وقت هم تولد نگرفتیم براش.خیلی به مناسبتها اهمیت نمیدیم.البته من خیلی دوست دارم.تولد.شب یلدا.عید و...

ولی از یه جایی به بعد منم شدم مثل همونایی که اهمیت نمیدم.ظاهرم میگه اهمیت نداره برام ولی راستش از وقتی که رفته دیگه ذوقی ندارم.

تولدت تو آسمونا مبارک بهترین رفیق من.

اگه بودی امسال نمی‌دونم چندسالت می شد ولی احتمالا تو بغلت جا نمی‌شدم ولی تو رو بغل می کردم.

تولدت مبارک قلب من

بعد تو هیشکی منو نفهمید. تو بودی که نگفته همه چی رو می فهمیدی. تو بودی که طاقت گریه هامو نداشتی ولی نبودت دلیل گریه هامه. هرچقدرم بهونه بگیرم و بپیچونم بازم تهش می رسه به تو.

تولدت مبارک عزیز من.

جمعتون جمعه اونجا.کسی چه می‌دونه.انگار فقط من دعوت نیستم.طوری نیست.خودم نیستم ولی دلم اونجاست.همینو ازم قبول کن

خیلی دوست دارم میرفندرسکی🫠💗

fa2000 چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵ ، ساعت

تاسوعا و عاشورا

امشب شب تاسوعاست.

قرار بود فردا بریم مراسم ولی برای من یه جورایی کنسل شد.

امسال کلا نتونستم شرکت کنم ولی هنوز امید دارم لااقل فردا یا فرداشب بالاخره قسمتم باشه.

هرچقدرم بد باشم بالاخره نمک پرورده حضرت ابوالفضل (ع) و امام حسین (ع)هستم. وقتی به این فکر می‌کنم که امسال اونا هم ناامید شدن ازم غصم می گیره..

از اعتقاداتم هرچقدر کمرنگ...خجالت نمی کشم‌. شاید از نظر بعضیا دمده شده باشه ولی برای من،همیناست که سر پا نگهم داشته.

یه زمانی طمع کردم. الان هم هم دست نکشیدم راستش ولی حداقل می‌دونم طمعه...

بحثم یه خرده بی ربط شد ولی... بیخیال

خلاصه مطلب اینه که هر از گاهی ما آدما رو یکی باید بنشونه سر جامون و بهمون یادآوری کنه دنیا دور تو نمی چرخه دوست عزیز

دنیا رو خدا می چرخونه 👆🏻

fa2000 چهارشنبه سوم تیر ۱۴۰۵ ، ساعت

آمارگیر وبلاگ