یه مشت چرت و پرت به درد بخور

به وبلاگ من خوش اومدید

اینستاگرام

پیشنهاد جدید دنبال کردن

من و پیشنهاد جدید، آشناهای قدیمی هستیم دوست من...

راستی یه سوالی که بارها ازم پرسیدین ولی در لحظه جواب اصلیش یادم نبود...

سوال اینه که چرا کامنت خصوصی میذارم همیشه؟

جواب اینه که کامنت عمومی رو یادم می‌ره زیر کدوم پست میذارم و سخته برام که بگردم و جوابشو ببینم.ولی جواب کامنت خصوصی راهشو به سمتم پیدا می کنه.

همین🤷🏻‍♀️

fa2000 جمعه بیست و نهم خرداد ۱۴۰۵ ، ساعت

رها

میگن لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست.

بخشش هم کار هر کسی نیست.

هر کسی هم لایق بخشش نیست

پس لذتی که در انتقام هست،در بخشش نیست.

بین انتقام و بخشش یک بازه بسیار بزرگ از احساسات مختلفه.

یکیش رها کردنه.

لذتی که تو این مرحله هست بنظرم نه تو بخشش هست نه تو انتقام.

واسه من اینجوریه که بعضی وقتا زیادی دنبال یه هدفی بدوم، اون هدف ازم دورتر و دورتر میشه.

ولی وقتی رها کنم خودش میاد جلو پام.

میتونم شوتش کنم،لهش کنم یا هم بذارم تو طاقچه ی خونه و هر روز گردگیریش کنم.انتخاب با منه.

یه زمانی یه آدمی بود که من اسطوره ی زندگی خودم می دونستمش.وقتی می دیدمش تو دلم میگفتم وااااو.کاش میشد دست بزنم بهش ببینم واقعیه یا نه

الان از اون آدما زیاد میبینم دورم.هرچند خودم هنوز به خفنی اونا نشدم ولی همین که تو جمعشون هستم برام یه مزیت حساب میشه. میگن کوچیک جمع بزرگا باشی بهتره تا بزرگ جمع کوچیکا

یه سری آدما هم بودن و هستن که انقدر نسبت بهم ظلم کردن دلم میخواد یا یه جوری بشه که خودم انتقام بگیرم ازشون یا عذاب کشیدنشونو عوض انتقامم ببینم و با اون دیدن، دلم به حالشون بسوزه و بیخیال اون عذابی که از طرفشون متحمل شدن بشم.

حالا من توی مرحله ای به اسم رهایی ام.

برای انتقام گرفتن تلاش نمی کنم.

برای بخشش هم تلاش نمی کنم.چون کسی از اونا آنقدر شعور نداشته که بیاد تقاضای بخشش کنه🤷🏻‍♀️

خوبی مرحله رهایی اینه که دیگه اون سنگینی انتقام رو روی خودم حس نمی کنم.تلاشی هم برای بخشیدن نمی کنم.چون می‌دونم کسی قدر بخششم رو نمیدونه و اون آدما هرچه بیشتر منو برنجونن،کمتر نمیشه.پس بخشش بی فایده اس. فکرامو غربال میکنم برای موارد مهم تر.

مغزمو کمتر خسته می کنم.اگه مغزم واسه چیزی باید خسته بشه حداقل ارزشش رو داشته باشه.

شاااااید یک زمانی موقعیت انتقام خود به خود اومد جلو پام.شاید هم نیومد.

تنها چیزی که می دونم اینه که تو زندگیم اولویت های مهم تری نسبت به انتقام از چند تا آدم به درد نخور و بی عقل(بلانسبت جمع) دارم.

fa2000 شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ ، ساعت

بازی،بازیگر،بازیچه

بعضی آدما بازیگرای خیلی قهارین

چرا؟

دلایل مختلفی می تونن داشته باشه.بعضیاشون که من بهشون فکر می کنم و نمی‌دونم چقدر می‌تونه درست باشه،ایناس:

یکی اینکه طرف انقدر خود واقعیشو پنهون کرده و وانمود کرده،عادت کرده.

یکی دیگه اینکه اون آدم با الگوریتم فکر کردن و واکنش های لحظه ای مخاطب آشناست. می‌دونه چه کاری با چهره و زبان بدنش انجام بده تا باعث مضطرب شدن،خوشحالی،ترس،تحسین و...مخاطب بشه.

یه حالت دیگه هم هست که طرف ابتدا با یه دروغ شروع می کنه.کم کم در حدی ادامه پیدا می کنه که خودش هم دروغاشو باور می کنه.بعضیا به همین هم میگن بازی روانی

بیچاره اونی که با این آدم طرفه😑😑😑یهو می بینه طرف زد زیر همه چی و هرچی فکر می کنه نمی فهمه کجا رو اشتباه کرده.خودش رو مقصر می‌دونه و... غافل از اینکه گناهی نکرده.فقط بازیچه ی یک بازی روانی و یک آدم ...(جای خالی را با کلمه مناسب پر کنید)بوده.

fa2000 شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ ، ساعت

فاصله حرف تا عمل

ما آدما چقدر به حرفایی که می‌زنیم عمل می کنیم؟

همین فاصله زیاد حرف تا عمل رو چرا وقتی در وجود بقیه ببینیم یادش میفتیم ولی برای خودمون نه؟

شاید خودمون هم به خیلی از حرفامون عمل نکنیم ولی به تناقضمون دقت نمی کنیم.

چرا ما حرفای خودمون رو یادمون نمی مونه؟

واقعا تنها وظیفه‌ی چشم دیدن هست یا کلی تاثیر مستقیم با حافظه هم داره؟

یعنی ممکنه دلیل اینکه حرفای خودمونو یادمون نمی مونه،این باشه که هر لحظه خودمون رو نمی بینیم؟یا اینکه کوچکترین حرفا و واکنشهای دیگران رو یادمون می مونه به خاطر اینه که با چشممون یادمون می مونه؟

با ما همراه باشید در گفتگوی فکری امشب😂😄

fa2000 شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ ، ساعت

مرگ

بهترین نعمت خداوند

که باعث لذت بردن از زندگی شده

پایان لوسیفر

fa2000 سه شنبه نوزدهم خرداد ۱۴۰۵ ، ساعت

گفتینو

با تشکر از یه دوست قدیمی،الان متوجه شدم که مشکل بلاگفا و گفتینو اوکی شده و به این خاطر یه خرده پاسخگوییم طول کشید

خوبین دیگه؟چه خبرا؟

fa2000 شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ ، ساعت

کورسو

دقت کردید اثر کورسوی امید از امیدواری، بیشتر هست؟

وقتی فقط امیدواریم همون کارای روزمره رو انجام میدیم

ولی با کورسوی امید ،تلاشمون تو چندان میشه

fa2000 شنبه شانزدهم خرداد ۱۴۰۵ ، ساعت

این روز ها

سلام سلاااام

خوبین؟خوشین؟سلامتین؟همه چی رواله؟

امیدوارم هر جا که هستید حالتون خوب باشه

این روزا اتفاقات متعددی افتاده هم شخصی و هم ملی...

و با همه این احوالات الان که بهش فکر میکنم میگم وااااو نود روز یعنی سه ماه

سه ماه گذشته؟

حقیقتا با اینکه زمان پر چالشی هست ولی بازم انگار گذاشتنش رو 2x

و حس میکنم همون آدم سه ماه پیشم.بدون ذره ای تغییر محسوس.

اینجوری دارم ادامه میدم که یه لیست در و پیمون می نویسم از کارایی که باید انجام بدم و حتی اگه یه دونه اش هم خط بخوره سعی می کنم ذوق کنم.

عوامل زیادی برای غلبه سگ سیاه افسردگی بهم وجود داره ولی سعی می‌کنم کنترل کنم.حتی همین متن هم که دارم می نویسم دوست دارم داخلش یه آدم فول انرژی بنظرم بیام هرچندددد واقعیت این لحظه حتی نزدیک هم به حس داخل این متن نیست ولی دوست دارم کسی که این متن رو می‌خونه دپرسیش تثبیت و تشدید نشه.

مود اخیر اکثر وبلاگا اینجوریه که اکثرا دپرسن. انگار بلاگفا اینستاس و دپرس بودن و دپرس شدن ترند شده.

ممکنه یه نفر خیلی خوشحال باشه ولی فکر کنه که چون وایب اینجا دپرس هست پس واسه ش کسر شأن هست مطلبی رو بنویسه که فاقد افسردگی باشه.

fa2000 جمعه پانزدهم خرداد ۱۴۰۵ ، ساعت

It's normal...

fa2000 جمعه پانزدهم خرداد ۱۴۰۵ ، ساعت

Hey

I'm back

fa2000 شنبه نهم خرداد ۱۴۰۵ ، ساعت

آمارگیر وبلاگ