میگن لذتی که در بخشش هست در انتقام نیست.
بخشش هم کار هر کسی نیست.
هر کسی هم لایق بخشش نیست
پس لذتی که در انتقام هست،در بخشش نیست.
بین انتقام و بخشش یک بازه بسیار بزرگ از احساسات مختلفه.
یکیش رها کردنه.
لذتی که تو این مرحله هست بنظرم نه تو بخشش هست نه تو انتقام.
واسه من اینجوریه که بعضی وقتا زیادی دنبال یه هدفی بدوم، اون هدف ازم دورتر و دورتر میشه.
ولی وقتی رها کنم خودش میاد جلو پام.
میتونم شوتش کنم،لهش کنم یا هم بذارم تو طاقچه ی خونه و هر روز گردگیریش کنم.انتخاب با منه.
یه زمانی یه آدمی بود که من اسطوره ی زندگی خودم می دونستمش.وقتی می دیدمش تو دلم میگفتم وااااو.کاش میشد دست بزنم بهش ببینم واقعیه یا نه
الان از اون آدما زیاد میبینم دورم.هرچند خودم هنوز به خفنی اونا نشدم ولی همین که تو جمعشون هستم برام یه مزیت حساب میشه. میگن کوچیک جمع بزرگا باشی بهتره تا بزرگ جمع کوچیکا
یه سری آدما هم بودن و هستن که انقدر نسبت بهم ظلم کردن دلم میخواد یا یه جوری بشه که خودم انتقام بگیرم ازشون یا عذاب کشیدنشونو عوض انتقامم ببینم و با اون دیدن، دلم به حالشون بسوزه و بیخیال اون عذابی که از طرفشون متحمل شدن بشم.
حالا من توی مرحله ای به اسم رهایی ام.
برای انتقام گرفتن تلاش نمی کنم.
برای بخشش هم تلاش نمی کنم.چون کسی از اونا آنقدر شعور نداشته که بیاد تقاضای بخشش کنه🤷🏻♀️
خوبی مرحله رهایی اینه که دیگه اون سنگینی انتقام رو روی خودم حس نمی کنم.تلاشی هم برای بخشیدن نمی کنم.چون میدونم کسی قدر بخششم رو نمیدونه و اون آدما هرچه بیشتر منو برنجونن،کمتر نمیشه.پس بخشش بی فایده اس. فکرامو غربال میکنم برای موارد مهم تر.
مغزمو کمتر خسته می کنم.اگه مغزم واسه چیزی باید خسته بشه حداقل ارزشش رو داشته باشه.
شاااااید یک زمانی موقعیت انتقام خود به خود اومد جلو پام.شاید هم نیومد.
تنها چیزی که می دونم اینه که تو زندگیم اولویت های مهم تری نسبت به انتقام از چند تا آدم به درد نخور و بی عقل(بلانسبت جمع) دارم.
fa2000
شنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ ، ساعت