یه مشت چرت و پرت به درد بخور

به وبلاگ من خوش اومدید

خرید

خرید کردن من اینجوریه که همون اولای مسیر میفهمم که دقیقا دنبال چی هستم و پیدا می کنم و حتی اگه کل دنیا رو هم بگردم و کلی جنس بهتر ببینم،آخرش برمی‌گردم سراغ همونی که اول بهم آلارم «این مال منه» بهم داده.

امیدوارم این شیوه فقط و فقط مختص خرید کردنم باشه...

fa2000 جمعه سی ام آبان ۱۴۰۴ ، ساعت

آبرو

سلام سلااام

داستان از این قراره که یک بار یه نفر ساعت دوازده شب بهم زنگ زد و پیگیر بود و ... .من هم با این که دیدم ولی بر نداشتم چون شخصی بود که مطمئن بودم هیچ ضرورتی نداره که با من حرف بزنه.

روز بعدش برای یکی از بچه ها تعریف کردم قضیه رو و گفت که آره این آدما خیلی خطرناکن و میتونن پاپوش درست کنن برای آدم و...

از اون روز تا امروز، من هیچ درکی از حرفاش نداشتم و می گفتم آبروی آدمی که خودش از خودش مطمئنه رو هیچ بنی بشری نمیتونه ببره و نیازی نداره به اینکه دغدغه شو داشته باشه و «ترس» مال آدمیه که راجع به خودش تردید داره و می‌دونه یک جای کار می لنگه.

امروز راجع به یه نفر ماجراهایی شنیدم که فهمیدمwow

آدم مریض به هر کسی ممکنه آسیب بزنه و براش فرق نمی کنه طرفش کی باشه.میخواد غریبه باشه یا ناموس خودش باشه. بهش رحم نداره.

امروز فهمیدم که خطر برای همه وجود داره.آبرو رو فقط خدا می تونه حفظ کنه چون به عوامل متعددی بستگی داره، که تنها یکیش پاکدامنی خود شخص هست.

راجع به اون دسته از آدمای مریض در حقیقت هیچ ایده ای ندارم که دقیقا چی توی مغزشون رخ میده که آنقدر راحت به خودشون اجازه همچین چیزایی رو میدن و هدف خدا از خلقت اینا دیگه چیه😑

البته شاید خدا از همه آفریده هاش هم هدف نداشته و بعضیاشون حاصل خطای آزمایشگاهی خدا هستن.نمیدونم...

یه جوری اوضاع بده که حتی روم نمیشه بگم خدا شفاشون بده😑

و اعتراف میکنم...

واقعا از ساز و کار برخی موجودات تصوری نداشتم و تازه الان فهمیدم چی به چیه.چقدر من مثبت اندیش بودم و فکر میکردم پای احساسات جدی تری در میون هست.

در هر صورت از خدا ممنونم که منو مثل معنی اسمم،فاطمه، پاک و جدا از بدی ها قرار داد.

البته اونقدرا خودشیفته نیستم که بگم انقدر بی گناهم که بهشت بهم واجب شده ولی خب تا جایی که خودم عقلم می‌رسید ، نخواستم آدم بدی باشم.خیلی جاها هم واقعا حس میکردم که انگار خدا یه هاله نامریی ولی بسیار محکم کشیده دورم تا لطمه نبینم.

اون خیلی جاها،واقعا عجز خودم رو می‌دیدم که اگه خدا دوستم نداشت،تیکه بزرگم گوشم بود.

fa2000 چهارشنبه بیست و هشتم آبان ۱۴۰۴ ، ساعت

پست

دیروز کارمند اداره پست خیلی اذیت کرد و کلی خرج الکی انداخت رو دستم.جدا از خرج،خیلی هم ناشی بود.در حدی که سر چسب رو نمیتونست پیدا کنه🥴🥴🥴امروز پیامک نظر سنجی اومد برام منم هررررررررچیییی که گذشته بود رو نوشتم و صفر دادم بهش.

معلوم نیست کسی اینا رو میخونه یا نه،تاثیری داره یا نه ولی به عنوان یه شهروند صادقانه نرمو نوشتم و کمی احساس سبکی دارم

fa2000 دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۴ ، ساعت

۲+۲=؟

«اگر مجرد باشی، بعد از فارغ التحصیلی دیگه موقعیتی پیش نمیاد که بخوای جشن بگیری»

این دیالوگ فیلمی بود که تازگیا دارم میبینم و جالب بود برام چون از این زاویه بهش دقت نکرده بودم.مثل جهت هم شدن دست و پاهای اسب که وقتی استاد داشت یاد میداد گفتم دسناش مثل پاهای ما آدما خم میشه و پاهاش مثل دستامون😂🤦🏻‍♀️

مدتی هست که به کوچک ترین اتفاقا هم خیلی تخصصی و جدی فکر می کنم.مثل یه معادله ریاضی که۲+۲مساوی ۴میشه اگه ۵بشه اخمام می رفت تو هم و امروز فهمیدم که...

برخلاف نظر اکثر معنای ریاضی که میگن زندگی همه اش ریاضیه و ریاضی همه جای زندگی هست،خیر.همیشه هم اینطور نیست و گاهی ۲+۲میشه پنج

هرچی هم خودت رو نابود کنی که به ملت بفهمونی میشه ۴...فاقد اهمیته.تو میمونی و یه جماعتی که ۲+۲شون میشه پنج و یه اعصاب خرد و عمری که کوتاه شده.

پس گاهی نه برای این که باور داری ۲+۲میشه ۴ ، بلکه به خاطر آرامش خاطر خودمون و عمری که خود به خود کوتاه میشه،باید لبخند زد و گفت آره ۵ میشه.

fa2000 دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۴۰۴ ، ساعت

حرکت

می‌خوام دست به یه کاری بزنم که می‌دونم نفعی برام نداره ولی بی چشم و رویی اونایی که به نفعشون هست و خیلی راحت میگن ما قرونی پول بابتش نمیدیم ولی باااااید انجام بشه خیلی جالبه برام.چطوری اینقدر راحت میتونن بگن،تو روزگاری که برای یه لیوان آب هم باید پول داد،یا صلوات فرستاد یا حداقل دستت درد نکنه گفت.

شاید براتون سوال باشه که من چرا حاضر به همچین کاری شدم؟راستش هنوز جوابی ندارم براش🤦🏻‍♀️

fa2000 شنبه بیست و چهارم آبان ۱۴۰۴ ، ساعت

دوباره

باز من خوابم گرفته و یاد یه جریانی افتادم که خیلی وقت پیش اتفاق افتاد و...یادم نیست که تعریف کردم یا نه.

من یه بنده خدایی رو تو مسیر دیدم و ایشون تا منو دید راهشو کج کرد.

تا جایی هم که خودم و روحم خبر داریم،هیچ هیزم تری به این بشر نفروختم و هیچ جوره دلیل این کار مسخره شو نمی‌فهمم.تهش یه سلام بود دیگه

جدیدا انگار سلام و احوالپرسی هم کنتور میندازه🥴

رفته تو مخم که همین جور بی مقدمه زنگ بزنم بگم حاجی اگه مشکلی داری بگو که حل نه ولی حداقل خودم هم باخبر بشم چه ظلمی در حقت کردم که این جوابم باشه😒😒😒😒پسره بی فرهنگ

fa2000 سه شنبه بیستم آبان ۱۴۰۴ ، ساعت

دوره های رایگان

یه مرکز هست که هر از گاهی برامون دوره رایگان برگزار میکنه و علی رغم رایگان بودنش استادای خفنی رو دعوت می‌کنه.از اونایی که اگه قرار بود خصوصی پیششون کلاس برم شاید هیچ وقت جیبم یاری نمی کرد و از همه مهم تر اصلا نمیتونستم راه ارتباطی باهاشون پیدا کنم...

قسمت شد و امروز جلسه اول رو رفتم...

متاسفانه یه گروه از همکاران هم هستن که همیشه این دوره رو شرکت می‌کنند و هیچ جوره نمیتونم درکشون کنم.جالب اینجاست که هر بار هم تعدادشون بیشتر میشه.هدفشون هرچیزی هست غیر از اون هدفی که باید باشه.گپ و گفت رفاقتی با استاد.خندیدن به پوست پیاز.چپ چپ نگاه کردن و پچ پچ کردن بین خودشون بدون دلیل خاص و فقط برای دادن حس ناکافی بودن به آدمایی که رفتن واقعا یه چیزی یاد بگیرن.

نمی‌دونم شاید من خیلی پاستوریزه ام و به طور جدی علاقمند هستم به یادگیری و وقتی میبینم وقتم هدر می‌ره حرصم در میاد.

فقط میتونم بگم خدا شفاشون بده😂🤦🏻‍♀️

fa2000 سه شنبه بیستم آبان ۱۴۰۴ ، ساعت

روزمرگی

خلاصه ی روزم رو واسه دوستم تعریف کردم.میگه دختر اتفاقات روزمره ات جون میده واسه پیج طنز.

گفتم صدای دهل شنیدن از دور خوش است...

امیدوارم از اینجا به بعدش واقعا خنده بیاد رو لبم🤍

fa2000 دوشنبه نوزدهم آبان ۱۴۰۴ ، ساعت

فاینالیییی

بالاخره بعد ده دوازده سال به جون خریدن بیماری،شکستش دادم🫠✨

fa2000 جمعه شانزدهم آبان ۱۴۰۴ ، ساعت

یکی

خوشحالم که حداقل یه نفر هست که خود واقعیمو می‌شناسه و نیاز نیست بهش چیزی رو ثابت کنم

KHODA

fa2000 جمعه شانزدهم آبان ۱۴۰۴ ، ساعت

Mood

امشب با ویگن گذشت.پادکست آهنگاشو از لینک زیر میتونین دانلود کنین.(پادکست پلی لیست/مختار رزمجو)

https://castbox.fm/vb/797874251

fa2000 جمعه شانزدهم آبان ۱۴۰۴ ، ساعت

آمارگیر وبلاگ