:)
سلام سلاااااااام
من اینجام.
همیشه اینجا بودم.
از اینجا بودن خوشحالم.
از این به بعد واسه اون تک و توک آدم حسابیایی که از وبم حس خوب می گیرن پست میذارم و آپدیت می کنم.واسه دل خودم آپدیت می کنم.
(:به اینجا،خوش اومدین:)
به وبلاگ من خوش اومدید
سلام سلاااااااام
من اینجام.
همیشه اینجا بودم.
از اینجا بودن خوشحالم.
از این به بعد واسه اون تک و توک آدم حسابیایی که از وبم حس خوب می گیرن پست میذارم و آپدیت می کنم.واسه دل خودم آپدیت می کنم.
(:به اینجا،خوش اومدین:)
سلام سلام
پستای قبل رو برگردوندم و از دیشب تا حالا دو بار خوندمشون. متوجه شدم یه پایان برای تهش چی شد اکثر پستا لازمه.
الان قراره برای دفعه سوم و ان شاءالله آخر(واسه امروز) بخونمشون و پرونده شون رو ببندم.برای اینکه بدونید چی به چیه پست مد نظر رو لینک می کنم:
از اون موقع تا حالا،کارشناسیمو تموم کردم.ارشدمو عامدانه سنوات خوردم و هنوز دفاع نکردم. دوره کارشناسی یه سری فعالیت های فوق برنامه انجام دادم.تا همین چند وقت پیش فکر می کردم عمرمو هدر دادم.اگه به جای منفعت جمعی منفعت شخصیمو در نظر گرفته بودم خیلی بهتر می شد. در حال حاضر دارم یه حرکتایی میزنم که ممکنه از این پشیمونیم پشیمون بشم و بگم ارزشش رو داشت و یا ممکن هست که بیشتر فرو برم تو گل و درباره همون پشیمونی بیشتر به یقین برسم. فعلا نتیجه مشخص نیست فقط اینو می دونم که اون شور و شوق سابق رو درباره این قضیه ندارم و فقط منتظر بهونه ام که بزنم زیر همه چی. پست «حرکت» هم مربوط به همین جریانه.
اوضاع اجتماعی هم از اون موقع تا حالا کلییییی اتفاق افتاده. از ترور رییس جمهور و شهادت سردار سلیمانی و جنگ دوازده روزه و ...بگیر تا الان که توی اعتراضاتیم.
«رهگذر و همسفر» که اکثر پستای حرفای دوازده شبی محور اصلیشون هستن، بادآورده بودن. بادآورده رو هم باد می بره. همسفر دفاع نکرده به آرزوش رسید. رهگذر هم به فعالیت های قبل دانشجوییش مشغوله.
اون فامیلمون تا دو سه هفته پیش یکی از عزیزاشون طولانی مدت مریض بود و حالشون گرفته بود.خدا رو شکر خوب شدن ولی خب توی همین بلاتکلیفیا یه بار زنگ زدم یکیشون احوالی بپرسم.از صداش فهمیدم خیلی اوضاع بر وفق مراد نیست و من توی دلداری دادن افتضاحم. به همین خاطر با گفتن یه می خواستم حالتونو بپرسم و کاری دیگه نداشتم و خوشحال شدم صحبت کردیم قطع کردم گوشی رو و اعصابم خرد شد من که میدونم اوضاع رو و نمی تونم کاری کنم دیگه چرا ابراز وجود می کنم؟خدا رو شکر مریضشون هم عمل کرد و خوب شد ولی چون ایمنیش ضعیفه نرفتیم عیادت. تلفنی سر و ته قضیه رو هم آوردیم البته من از اون تماس به بعد دیگه نمی خوام باهاشون رو در رو شم.می دونم طور خاصی نشده ولی خب فعلا کنسله.
حرفای دوازده شبی 3 بوده ولی بنا به دلایلی که یادم نیست دیشب نخواستم که برش گردونم.
حرفای دوازده شبی4 فقط می تونم بگم فاقد اهمیت.
حرفای دوازده شبی5 اینجور که معلومه نقطه شروع واقع بینیم راجع به اون جریانه. الان مجددا فقط می تونم بگم فاقد اهمیت.
حرفای دوازده شبی7 برای اون زمان که دلم می خواست یه خری باشه ته و توشو در بیارم و جوابگوی حس کارآگاه بازیم باشه، خوب بود.
حرفای دوازده شبی9 درباره یکی از دوستامه.از اون موقع تا حالا خبری از نتیجه این جریان ندارم فقط میدونم که همچنان تو مرحله گذران هستن و با این دوستم سر یه جریانی زدیم به تیپ و تاپ هم. عین بچه ها قهر کرد بعدشم خودش کنف شد اومد آشتی ولی کلی هم منت گذاشت که آره من نسبت به بقیه بچه ها باهات اوکی تر بودم و همیشه طرفت بودم و... که بگه کلی آپشن داشتم و دارم برات به خاطر اینا منو دور ننداز. من از موضع خودم کوتاه نیومدم ولی دیدم خیلی اصرار داره دیگه کنفش نکردم.دوست هستیم ولی صمیمیت قبلی وجود نداره.
الان دیگه چه بخونه چه نخونه فاقد اهمیته.اصلا به همین خاطر اینا رو برگردوندم. الان با نظر اون روزم مخالفم. احتمالا نفر اصلی چه این آدم(که کلا بعیده) چه هرکی دیگه باشه، آدرس وبمو بهش نمیدم و اصلا هم جالب نیست.
اون ارائه رو دادم و پاس شدم و ماجرااایی بود برای خودش.پارت 18 گفتم.
الان دیگه اصلا برام مهم نیست که اون خواب محقق بشه یا نه. منطقی تر شدم و از اون فاز در اومدم. با احترام به کسانی این قسمت رو دارن می خونن و متاهلن، نظرم اینه که ازدواج ، تاهل و تو رابطه رفتن نیاز به یک خامی و نفهمی ای داره و از یه سنی به بعد اون خامی از بین می ره و تمایل به ازدواج هم همراهیش می کنه. حالا ملت یا قبل از انحلال100% اون خامی با یکی اوکی میشن یا یکی پیدا میشه که حتی اگه خامی از بین رفته باشه ارزش اینو داره که یکیشون یا هر دوشون وااااانمود کنن که اون خامی رو هنوز دارن و یا کلا کنسله دیگه حاجی.
اتفاقا دیروز تولد نوان بود و من از اول برج تصمیم داشتم حتما به موقع بهش تبریک بگم ولی انقدر مشغول وب خونی بودم که سحر یادم افتاد.با این حال تبریک گفتم و کلی حرف زدیم با هم. درباره اینجا هم بهش گفتم و یه کمم پز دادم بهش که میدونی وبم قدمتش چقدره؟گفت یه سال؟گفتم یک سال تنها بخش کوچکی از قدمت وبم قشنگمه و گفت خوبه نگفتم یه ماه...:) با این حال شعور به خرج داد و نگفت آدرسشو بهم بده. آخر بار هم تعارف زد که کاری چیزی بود حتما روم حساب کن. این دو تا حرف امروزش واقعا به دلم چسبید. از فامیل انتظار با شعوری نداشتم و جایگاهش پیشم ویژه تر از قبل شد. تعبیر خود کابوس هم متاسفانه نوان عزیز، چند ماه پیش یکی از عزیزانش که اصلا انتظار فوت شدنش نمی رفت( غیر از باباش که استرسشو داشتم) رو از دست داد. اینکه دیگه بینمون نیست ناراحت کننده اس ولی به طور کلی زندگی خوبی گذروند و اینجوری نبود که پایان باز داشته باشه یا دستاوردی که بهش دست نیافته باشه. روحش شاد و یادش گرامی
اونی که فکر می کردم آقای محترم بوده آقای محترم نبود.شایدم بود.نمیدونم به هر حال الان دیگه احتمال نبودنش برام قوی تره تا اینکه این همون بوده و حتی اگه جلو چشمم هم وبمو بخونه و بخواد سر به سرم بذاره کااااااااملا فاقد اهمیته. دیگه تاریخ انقضاش گذشته.
اصلا بابت خوراکی و غذاهایی که خوردم پشیمون نیستم. دیگه مگه چقدر لذت برامون مونده که از همینا هم محروم کنیم خودمونو؟ نوش جونم. خوب کاری کردم. ما کی باشیم که به نعمات خدادادی نه بگیم؟
آدمای رندوم
یک سالی میشه که نرفتم دانشگاه و ندیدمشون.
اون هم اتاقیم که گفتم بدغذاس با اینکه اصلا بنظر نمیومد برای ارشد برنامه ای داشته باشه و بخواد بره، تهرون قبول شده و در شرف ازدواجه. با اینکه هم بد غذاییش ، هم شلختگیش، هم آلارمای بی محلش و هم اون شباهتی که به یه هم اتاقی دیگه می داد و ناخودآگاه تو ذهنم نمی تونستم باهاش راحت باشم...دلم براش تنگ شده.یه کم البته.خیلی نه.احتمالا تاثیر این مدت از خونه بیرون نرفتنه.در هر صورت آرزوی موفقیت دارم براش.
اسم گذاشتن روی روزا رو دیگه ادامه ندادم و کنسله.
هیچ وقت نرفتم کارگاه کاشی کاری که خانوم سلف توش کار می کنه.
والا با این اوضاع بعید میدونم دیگه کاکائویی هم جوشونده بشه.
یه تیکه اش سه بار کپی پیست شده.اگه یادم موند این تیکه رو پاک می کنم اگه نموند خودتون یه بار بخونین.
اون همکلاسیم که طرحامو داغون کرد الان شده مشتریم و ماجرا ها داریم منتهی چون تخصصیه شرحش براتون کسل کننده اس.
خدا رو شکر مدتیه از شر خانوم جلسه ای ها و خانیووووم های فضول راحتم.
همچنان موووووووود
اون دختره از خود راضی این مدت فهمیدم فقط ادعاش میشه و طبل تو خالیه.
تصمیم دارم به اون نوجوونه هر جور شده کمک کنم و نذارم به خاطر ندونم کاری و نداشتن یه راهنمای آپدیت گند بزنه به آینده اش
این کمبود خواهر و برادر خیلی مزخرفه.همین آدمی که اینجا گفتم خواهر... الان بیش از یک ساله که پروندمش و مجددا قطع ارتباط کردم باهاش.زندگی بدون بعضیا خیلی خوشگل تره.
لیست گرفتن رو همچنان دارم ادامه میدم حتی اگه یه روز هیچکدومش انجام نشه و موکول بشه به فردا.یه دفتر پلنر کوچیک و خیلی معمولی هم گرفتم و دارم استفاده می کنم ولی هر روز استفاده نمی کنم ازش.اون روزایی که میبینم کلی کار دارم و الکی علاف می چرخم استفاده می کنم ازش که منو به خودم بیاره.
اون دوستم عقد کرد و الان تو لونه عشقشون دارن با هم زندگی می کنن.
هر جنگی ارزش جنگیدن نداره
عمدا بباز و بیا بیرون
معما چون حل گشت،آسان شود...
یاد سخنان کریم افتادم.کریم پسر نیست.دختره.بنا به دلایلی کریم صداش میکنیم.
یک زمانی بود که تصورات خامی در سر می پروراندم.اون موقع کریم زد و تصورات منو پوکوند ولی دستش درد نکنه.خوب کاری کرد.
دمت گرم کریم.تو همین الانشم رسالتت رو توی این دنیا انجام دادی.
کریم از این به بعد جایگاه ویژه ای نزد من خواهد داشت با وجود اینکه تغییر توی رفتارم نسبت به خودش نخواهد دید.
دیگه یقین حاصل شد
به این فکر کردم که گیراییم بد نیست، اینکه چیزی به روی خودم نمیارم بده
صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم
یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی
دقیقا به همون اندازه ای که مشوق سریال دیدن هستم،با دیدن سریال کپی مخالفم.
نمیدونم چرا تایلند اینقدر تاکید داره که حتما کپی سریال خوبای بقیه کشورها رو بسازه؟
نمیدونم درست تو ذهنم مونده یا نه ولی حس میکنم کپی تایلندی پسران برتر از گل رو دانلود کردم ولی ندیدم.
در این حد از کپی و کپی کار و کپی کاری بدم میاد.
سریال ببینید.
سریال خوبه.
سریال درس زندگی میده بهتون.
سریال قوه تخیلتون رو تقویت میکنه.
سریال اوقات فراغتتون رو پر میکنه.
سریال باعث میشه انرژی اضافه تون جای درست خرج بشه.
سریال کنجکاویتون رو پاسخ میده و نیاز نیست مثل خاله زنکا توی زندگی مردم سرک بکشید.
سریال با فرهنگ های مختلف آشناتون می کنه.
سریال میتونه یه راه کم هزینه باشه برای مسافرتایی که نرفتید.
سریال مرهمی برای زحمتی قلبتون میشه.
سریال تنوع طلبیتون رو پاسخ میده و نیاز نیست به خاطرش به کسی آسیب بزنید.
سریال گاهی بهتر از یک دوست کلاف به هم ریخته ذهنتون رو گلوله می کنه.
سریال باعث میشه هر چیزی رو به خودتون نگیرید و خودتون رو جای طرف مقابل بذارید
سریال درکتون از افراد و جامعه رو بالا می بره.
سریال معایبی هم داره ولی می ارزه به مزایایی که داره.
سلام سلاااااام
خوبین؟
امشب دیگه تصمیم نهاییمو راجع به این وبلاگ گرفتم.
این آدرس متعلق به وبی هست که بیش از ۱۰سال قدمتشه.لزومی نمیبینم به خاطر یه مزاحم روان پریش ازش دست بکشم یا برای خوش آمد اون یه نفر پست بذارم.هرچند اون یه نفر رو هم میشناسم و چون میشناسم،این چند وقت نادیده اش نگرفتم.از این مدل مزاحما، ایشون نه اولیشه نه آخریش و همه شون«فاقد اهمیت»هستن.
خیلی از پستهایی که قبلاً آرشیو کرده بودم رو هم برگردوندم.
بقیه شو هم کم کم برمی گردونم که قدمت وبم مشخص بشه.
از این به بعد، گوشه سمت راست پایین صفحه «گفتینو»داریم.
از طریق گفتینو خوشحال میشم با هم صحبت کنیم و کامنتایی که راجع به پستا دارید رو بهم بگید.ترسو ها هم بشینن عین بز زل بزنن به وبی که کنترلش دست منه.
راستی
من همه راه های ارتباطی حضوری و غیرحضوری ترسوی مذکور رو دارم منتهی برام اهمیتی نداره که بخوام پیگیر بشم.
این رفتارها هم از اون جایی نشات می گیره که فکر می کردی من پیگیرت میشم و تو عقدههاتو میتونی از این طریق تخلیه کنی ولی حالا خودت موندی و عقده هات و کسی که دیگه حنات براش رنگی نداره.
این تاکتیک منه. دقیقا از همون لحظه ای که پیش خودت میگی خععععععلی پیگیر منه به بعد دیگه منو تو رویاهاتم نمی تونی ببینی.
حواست رو جمع کن به حرفایی که میای مثل قار قار کلاغ نحس ول میدی اینجا. هزار برابرش رو به وقتش به خوردت میدم.
خوشحالم از حضورتون داخل وبم.
داخل گفتینو منتظر گپ و گفتتون هستم🌸
آرزوی خوشبختی برای همه عزیزان🌱
امروز متوجه شدم:
۱-خیلی چیزا هست که تا به حال از وجودشون بی اطلاع بودم
۲-زمان می بره ولی بالاخره بعدشو رایگان دیدم.دقیقا مثل کلیپای تبلیغاتی بازی ها که یا باید ببینیشون و یا پول بدی بابتش،توی زندگی هم تو این حق انتخاب رو داری که بهای یه چیزی رو با بی ارزش کردن خودت بدی یا فقط صبر کنی تا زمان بگذره و بدون اینکه از ارزش هات کاسته بشه نتیجه رو ببینی.
از قدیم گفتن وقت با ارزش ترین هست.ازش درست استفاده کنید و... در صورتی که در بعضی موقعیت ها وقت بهای ارزون تر و هوشمندانه دری هست نسبت به دارایی هایی که بهت ماهیت داده.
وقت در هر صورت در حال گذر هست ولی ارزش ها و باور ها اگه نابود بشن یعنی خودت نابود شدی و وقت به چه دردی میخوره زمانی که وجود نداری؟؟؟
۳- جزو معدود آدمایی هستم که اگه از حرفی که میزنم مطمئن نباشم صدام می لرزه و خیلیا هستن که با اعتماد به نفس کامل و بدون هیچ اطلاعی، به بقیه تهمت میزنن.
جالب تر اینکه که تهمت هایی که به بقیه میزنن، سبک زندگی خودشون هست.
مثال میزنم.فرض کنید یه نفر به یکی دیگه میگه تو دزدی و اون نفر دزد نیست.گوینده ی تهمت براش مهم نیست که طرف واقعا دزد هست یا نه فقط دوست داره اینجوری صداش کنه و این در حالی هست که طرف خودش دزده و به بقیه میگه دزد.
طرف دزدی میکنه ولی اسمشو نمیذاره دزدی.
چند وقت پیش با یکی از همکارا داشتم صحبت می کردم که اگه قرار باشه هنرجو داشته باشم دلم میخواد اینا رو یادش بدم ولی چون زیاد هستن،کسی تمایل نداره و میخوان یک شبه ره صد ساله برن.همکارم خیلی راحت گفت خب نیاز نیست همه اینا رو بگی.گفتم دوست ندارم کسی که میاد پیشم ناشی بار بیاد.میخوام واقعا یاد بگیره و بلد باشه.گفت خااااااانم شما دیگه خیلییییییی کمالگرایی.همین چیزای اولیه رو بگو.بقیه شو خودشون برن یاد بگیرن
گفتم میخوام درآمدم ارزش زحمتم رو داشته باشه.حلال باشه.هنرجو هم بفهمه در ازای هزینه دقیقا چی دریافت کرده.وقتی قرار باشه چیزی یاد نگیره و منم فقط فکر پول باشم،سر کوچه برم گدایی کنم بهتره تا اینکه یک ماسک حلال خوری بزنم به چهرم و مردم رو تیغ بزنم.بعد هم به خودم نگم این دزدیه.بگم خب هنرجو همینقدر کشش داشت پس همینقدر کافیه...این توجیهه.توجیه نابجا
حقیقت عوض نمیشه اونجوری،فقط اسمش رو موجه کردیم.
از این به بعد بیاین خودکاوی کنیم و اگه دزدی کردیم توی دلمون حسابش کنیم،اگه کلاه برداری کردیم پیش خودمون حسابش کنیم و ...با خودمون رو راست باشیم حداقل.
در ضمن ،دزدی فقط از دیوار مردم بالا رفتن نیست.کارمندی که جواب ارباب رجوع رو درست نمیده و فقط حاضری میزنه که حقوقشو بدن سر برج،دزده.معلمی که درسشو کامل نمیده میگه بیاین کلاس خصوصیم،دزده و کلی مورد دیگه که آنقدر دروغ تحویل بقیه میدیم که خودمونم دروغامونو باور میکنیم😑
با خودمون رو راست باشیم
مهره ی سوخته یا مهره ی برشته؟مسئله این است
خدا رو شکر که خیلیا این ساعت خوابن
واقعا خدا رو شکر
یاد این ضرب المثله افتادم که معمولا بزرگترا جهت دلداری بهم میگن و در اصل دلداری رو به خودشون میدن😂آخه فکر میکنن من آدم صبوری نیستم و سرعتم باعث کلافه شدنشون میشه.
هدف از ساخته شدن خیلی از فیلم و سریالا رو نمیفهمم.
نه فیلمنامه درستی دارن نه اکت بازیگرا خوبه و نه حتی معروف هستند که به خاطر شهرتشون حداقل فیلمه رتبه بندیش بره بالا و یه سوال توی ذهن من بیننده باقی می گذارند:خب حالا که چی؟؟؟
خیلی دوست دارم به اسم چند تاشون اشاره کنم ولی اشاره نکنم بهتره
هربار که فیلم،سریال یا آهنگی که کسی بهم معرفی کرده میبینم و گوش میدم،بیشتر از درستی حس ششمم درباره اون شخص مطمئن میشم.
قدیما بچه هایی که باباشون شغل کم درآمدی داشت خجالت میکشیدن شغلشو بگن و به خاطر اونا کم کم فرهنگ سازی کردن که شغل پدر کسی رو نپرسیم تا معذب نشن.الان بچه هایی که باباشون گردن کلفته معذب میشن.
تا یه مدت دیگه،حدود سه ماه، ممکنه خیلی چیزا تغییر کنه.ممکنه حتی نه که نخوام،بلکه از لحاظ جسمی توان آپدیت کردن وبمو نداشته باشم.ممکنه هم که نتیجه آنقدر خوب باشه که از روز اول هم بهتر باشم.
تنها دغدغه ای که دارم اینه که تا توان دارم نذارم حقی به گردنم بمونه.چون ممکنه یه روزی باشه که حقی به گردنم باشه ولی توان ادا کردنشو نداشته باشم.برای بقیه موارد راضیم به رضای خدا.
گله ای از خدا ندارم.خیلی وقتا گله کردم ازش ولی الان هرچی خودش صلاح میدونه.اگه خوب پیش بره خدا رو شکر میکنم اگه هم خوب پیش نره،میذارم پای اون وقتایی که ازش گله کردم و بازم شکر میکنم.
در هر صورت خدایا شکرت.
همیشه شعبون،یه بار هم رمضون
ولی الان رجبه
Merry Christmas 🎄
گاهی...ما آدما خوش قول نیستیم.
به قول مون عمل نمیکنیم.نمی خوایم عمل کنیم.به هر دلیلی...ولیییی یهو تصمیم میگیریم عمل کنیم.
چرا؟
فقط واسه اینکه بهمون نگن بدقول
شاید ما آدمی باشیم که خیلی راحت بگیم حرف مردم برام بی اهمیته ولی توی خیلی موقعیت ها بهش فکر میکنیم و حس بدی بهمون دست میده.
شاید مردم واقعا قصد نداشته باشن چیزی بگن بهمون🤷🏻♀️ولی ما یه مردم درون داریم که همیشه تصورش می کنیم.ازش حس بد می گیریم و در نهایت یه کاری که دوست نداریم رو انجام میدیم و بعد برای این که عذاب وجدان تناقض بین اعتقاد مون و عملکرد مون رو نداشته باشیم ،به خودمون میگیم عزیزم🤨من هنوزم حرف مردم برام اهمیت نداره.اینجوری خودم حس بهتری دارم.به خاطر خودم این کارو کردم🤷🏻♀️
در صورتی که اون لحظه خودمون هم میییییدونیم که داریم دروغ به خورد خودمون میدیم ولی چون دیگه چاره بهتری به نظرتون نمی رسه از این مرحله به بعد،خودمون رو سرگرم کارای دیگه و حواس پرت کردن عمدی می کنیم😄
الان این حسی که توصیف کردم رو،از جانب یکی از دوستام حس می کنم.البته بیش از یکی.
یکیشون که قلبا خیلی هم دوستش دارم هاااا ولی فقط وقتی کارش پیشم گیره سر و کله اش پیدا میشه و جالبه که اگه کارش واقعا در توانم نباشه و رد کنم فکر میکنه عمدا نمیخوام که کاری کنم براش.
در هر صورت...من خیلی وقته برای این که روابط انسانی که یک طرفش بهم منتهی میشه رو پیچیده نکنم،تصمیم گرفتم مستقیم به طرف مقابل بگم.چون حوصله سوءتفاهم ندارم.حوصله پیچیدگی و معما ندارم.
بهش گفتم دوست من،من که بالاخره اگه در توانم باشه اوکی میکنم ولی تو گاهی هم بدون این که کارت بهم گیر باشه یه احوالی بپرس که من فک نکنم فقط به خاطر منفعتت باهام رفیقی.
و فکر می کنید از رو میره؟؟؟
اگه اینجوری فکر می کنید، باید بگم سخخخخت در اشتباهید.
همیشه اونه که دلخور میشه که چرا من به روش میارم.خب من به رو میارم هم که از رو نمیره😂
الان یادم اومد چقدر این رفتار به چشمم آشناست.
یه دوستی داشتم که بعد ده سال باهاش قطع رابطه کردم دقیقا چون این حس کوفتی رو از بعضی کاراش می گرفتم.
راستی احتمالا این متن رو داره میخونه.سلام دوست من.خوبی؟ امیدوارم همیشه حالت خوب باشه.همیشه دوستت داشتم و به خوبی ازت یاد می کنم.خوبیات هیچ وقت یادم نمیره.حتی کادوهاتم همه رو دارم و استفاده میکنم و وقتی میبینمشون یادت میفتم.تنها دلیلی که دوست ندارم همچنان مثل اون ده سال با هم ارتباط داشته باشیم،رفتاراییت هست که حسی که توصیف کردم رو بهم میده.احتمالا پیش خودت میگی خودت خیلی داغون تر از من بودی ولی تو همه سختیها من همرات بودم اما تو چی؟ضمن تشکر ازت،راستش من موقعیتهایی که توشون اجبار حس کنم رو اصلا دوست ندارم.ترجیح میدم یکی بهم بگه این اخلاقت خیلی مزخرفه و متوقفش کنم تا اینکه مجبور باشم اون اخلاقا رو از طرف یکی دیگه تحمل کنم.در هر صورت بعد از چند بار فرصت آزمون و خطا واسه ادامه دادن رفاقتمون تمایلی به آزمون و خطای مجدد ندارم و راستش از اینکه از همه جا بلاک هستی خوشحالم و آرامش دارم.اینارم واست نوشتم که اگه یک درصد ممکن باشه بخونی، حس بدی نسبت به خودت نداشته باشی.ازت متنفر نیستم.فقط از فاصله فعلی راضی ام.
آها راستی.هنوزم یادم هست واسه اینکه دوباره ارتباط داشته باشیم با هم،دست رو نقطه ضعفم گذاشتی ولی بازم گذاشتم پای اینکه برام تلاش کردی و بازم ازت متنفر نیستم دوست قشنگم.مراقب خودت باش💗
خب برگردیم به خودمون...
اونجا که گفتم حوصله پیچیدگی روابط انسانی رو ندارم و...راستش هنوووووزم برای همه موارد نمیتونم به کارش ببرم.
حالا مثال:
طرف خودش حسوده.حسودیش میشه.منم میدونم داره حسودی میکنه ولی نمیتونم به روش بیارم.چون میدونم بگم هم کردن نمیگیره.معمولا تو این موقعیت ها طرف خودش هم باورش نمیشه داره حسادت میکنه.جالبش اینجاست که یکی از این عزیزان اخیرا خونه مون بود و داشت راجع به یه آدم حسود دیگه بهم هشدار میداد و من ضمن اینکه اون شخص غایب رو میشناختم تو دلم به طرف مقابل گفتم فلانی،خودت هم دقیقا همین اخلاق رو داری نسبت بهم.عین روز روشنه ولی خب.تو فکر کن من نمیفهمم.یا هرچی.
شاید پیش خودتون بگید طرف چقدر خودشیفته است که فکر میکنه همه حسودیشو میکنن 😂🤦🏻♀️کاش اینطور بود.خودم که از زندگی خودم خبر دارم میفهمم که ارزش حسودی کردن نداره ولی خب تصور این افراد با حقیقتی که وجود داره زمین تا آسمون فاصله داره.
چندتا از دوستامو بعد دو سال دیدم.طرف فکر میکنه من مدیر عامل شرکتی چیزی هستم😂🤦🏻♀️میگه تو رو خدا دست ما هم بگیر و به جایی بند کن.هرچی فکر کردم ندونستم چه جوابی بهش بدم.هرجوره میخواستم جواب بدم پیش خودشون میگفتن داره الکی ناله و نا شکری میکنه.فقط سکوت کردم و تو دلم گفتم خدا دستتون رو بگیره.من که کسی نیستم.
حالا این طفلیا حسود نبودنا.اینا فقط تصورشون از زندگی من با زندگی واقعیم خیلی فرق داشت.
واضح تر بخوام بگم مثل این میمونه که همه فکر میکنن بازیگر مورد علاقه شون،سلبریتی یا آیدل مورد علاقه شون همیشه همون جوری هست که توی فیلما و فضای مجازی دیده میشه...
در صورتی که اون آدم ممکنه همیشه خوش تیپ نباشه.همیشه منظم نباشه.همیشه شاد نباشه.اونم شاید دلش بخواد گاهی چرکو باشه😂همیشه حموم رفته و ترگل ورگل نباشه ولی خب.طرفدارا همونجوری که توی رسانه ها دیدنش تصورش میکنن.
من سلبریتی یا شخص خاصی نیستم فقط یه دوره از زندگیم خیلی فعال و پر رنگ بودم.یه عده فکر میکنن همیشه همونجوریم.همه جا گلیمم رو از آب میکشم.هر جا بتونم که خدا رو هزار مرتبه شکر ولی خب همیشگی نیست.صد در صد نیست.