یه مشت چرت و پرت به درد بخور

به وبلاگ من خوش اومدید

قول

گاهی...ما آدما خوش قول نیستیم.

به قول مون عمل نمی‌کنیم.نمی خوایم عمل کنیم.به هر دلیلی...ولیییی یهو تصمیم می‌گیریم عمل کنیم.

چرا؟

فقط واسه اینکه بهمون نگن بدقول

شاید ما آدمی باشیم که خیلی راحت بگیم حرف مردم برام بی اهمیته ولی توی خیلی موقعیت ها بهش فکر می‌کنیم و حس بدی بهمون دست میده.

شاید مردم واقعا قصد نداشته باشن چیزی بگن بهمون🤷🏻‍♀️ولی ما یه مردم درون داریم که همیشه تصورش می کنیم.ازش حس بد می گیریم و در نهایت یه کاری که دوست نداریم رو انجام میدیم و بعد برای این که عذاب وجدان تناقض بین اعتقاد مون و عملکرد مون رو نداشته باشیم ،به خودمون میگیم عزیزم🤨من هنوزم حرف مردم برام اهمیت نداره.اینجوری خودم حس بهتری دارم.به خاطر خودم این کارو کردم🤷🏻‍♀️

در صورتی که اون لحظه خودمون هم میییییدونیم که داریم دروغ به خورد خودمون می‌دیم ولی چون دیگه چاره بهتری به نظرتون نمی رسه از این مرحله به بعد،خودمون رو سرگرم کارای دیگه و حواس پرت کردن عمدی می کنیم😄

الان این حسی که توصیف کردم رو،از جانب یکی از دوستام حس می کنم.البته بیش از یکی.

یکیشون که قلبا خیلی هم دوستش دارم هاااا ولی فقط وقتی کارش پیشم گیره سر و کله اش پیدا میشه و جالبه که اگه کارش واقعا در توانم نباشه و رد کنم فکر می‌کنه عمدا نمی‌خوام که کاری کنم براش.

در هر صورت...من خیلی وقته برای این که روابط انسانی که یک طرفش بهم منتهی میشه رو پیچیده نکنم،تصمیم گرفتم مستقیم به طرف مقابل بگم.چون حوصله سوءتفاهم ندارم.حوصله پیچیدگی و معما ندارم.

بهش گفتم دوست من،من که بالاخره اگه در توانم باشه اوکی میکنم ولی تو گاهی هم بدون این که کارت بهم گیر باشه یه احوالی بپرس که من فک نکنم فقط به خاطر منفعتت باهام رفیقی.

و فکر می کنید از رو میره؟؟؟

اگه اینجوری فکر می کنید، باید بگم سخخخخت در اشتباهید.

همیشه اونه که دلخور میشه که چرا من به روش میارم.خب من به رو میارم هم که از رو نمیره😂

الان یادم اومد چقدر این رفتار به چشمم آشناست.

یه دوستی داشتم که بعد ده سال باهاش قطع رابطه کردم دقیقا چون این حس کوفتی رو از بعضی کاراش می گرفتم.

راستی احتمالا این متن رو داره می‌خونه.سلام دوست من.خوبی؟ امیدوارم همیشه حالت خوب باشه.همیشه دوستت داشتم و به خوبی ازت یاد می کنم.خوبیات هیچ وقت یادم نمیره.حتی کادوهاتم همه رو دارم و استفاده می‌کنم و وقتی میبینمشون یادت میفتم.تنها دلیلی که دوست ندارم همچنان مثل اون ده سال با هم ارتباط داشته باشیم،رفتاراییت هست که حسی که توصیف کردم رو بهم میده.احتمالا پیش خودت میگی خودت خیلی داغون تر از من بودی ولی تو همه سختی‌ها من همرات بودم اما تو چی؟ضمن تشکر ازت،راستش من موقعیت‌هایی که توشون اجبار حس کنم رو اصلا دوست ندارم.ترجیح میدم یکی بهم بگه این اخلاقت خیلی مزخرفه و متوقفش کنم تا اینکه مجبور باشم اون اخلاقا رو از طرف یکی دیگه تحمل کنم.در هر صورت بعد از چند بار فرصت آزمون و خطا واسه ادامه دادن رفاقتمون تمایلی به آزمون و خطای مجدد ندارم و راستش از اینکه از همه جا بلاک هستی خوشحالم و آرامش دارم.اینارم واست نوشتم که اگه یک درصد ممکن باشه بخونی، حس بدی نسبت به خودت نداشته باشی.ازت متنفر نیستم.فقط از فاصله فعلی راضی ام.

آها راستی.هنوزم یادم هست واسه اینکه دوباره ارتباط داشته باشیم با هم،دست رو نقطه ضعفم گذاشتی ولی بازم گذاشتم پای اینکه برام تلاش کردی و بازم ازت متنفر نیستم دوست قشنگم.مراقب خودت باش💗

خب برگردیم به خودمون...

اونجا که گفتم حوصله پیچیدگی روابط انسانی رو ندارم و...راستش هنوووووزم برای همه موارد نمیتونم به کارش ببرم.

حالا مثال:

طرف خودش حسوده.حسودیش میشه.منم می‌دونم داره حسودی می‌کنه ولی نمیتونم به روش بیارم.چون می‌دونم بگم هم کردن نمیگیره.معمولا تو این موقعیت ها طرف خودش هم باورش نمیشه داره حسادت می‌کنه.جالبش اینجاست که یکی از این عزیزان اخیرا خونه مون بود و داشت راجع به یه آدم حسود دیگه بهم هشدار می‌داد و من ضمن اینکه اون شخص غایب رو میشناختم تو دلم به طرف مقابل گفتم فلانی،خودت هم دقیقا همین اخلاق رو داری نسبت بهم.عین روز روشنه ولی خب.تو فکر کن من نمی‌فهمم.یا هرچی.

شاید پیش خودتون بگید طرف چقدر خودشیفته است که فکر می‌کنه همه حسودیشو میکنن 😂🤦🏻‍♀️کاش اینطور بود.خودم که از زندگی خودم خبر دارم میفهمم که ارزش حسودی کردن نداره ولی خب تصور این افراد با حقیقتی که وجود داره زمین تا آسمون فاصله داره.

چندتا از دوستامو بعد دو سال دیدم.طرف فکر می‌کنه من مدیر عامل شرکتی چیزی هستم😂🤦🏻‍♀️میگه تو رو خدا دست ما هم بگیر و به جایی بند کن.هرچی فکر کردم ندونستم چه جوابی بهش بدم.هرجوره میخواستم جواب بدم پیش خودشون میگفتن داره الکی ناله و نا شکری می‌کنه.فقط سکوت کردم و تو دلم گفتم خدا دستتون رو بگیره.من که کسی نیستم.

حالا این طفلیا حسود نبودنا.اینا فقط تصورشون از زندگی من با زندگی واقعیم خیلی فرق داشت.

واضح تر بخوام بگم مثل این میمونه که همه فکر میکنن بازیگر مورد علاقه شون،سلبریتی یا آیدل مورد علاقه شون همیشه همون جوری هست که توی فیلما و فضای مجازی دیده میشه...

در صورتی که اون آدم ممکنه همیشه خوش تیپ نباشه.همیشه منظم نباشه.همیشه شاد نباشه.اونم شاید دلش بخواد گاهی چرکو باشه😂همیشه حموم رفته و ترگل ورگل نباشه ولی خب.طرفدارا همون‌جوری که توی رسانه ها دیدنش تصورش می‌کنن.

من سلبریتی یا شخص خاصی نیستم فقط یه دوره از زندگیم خیلی فعال و پر رنگ بودم.یه عده فکر میکنن همیشه همونجوریم.همه جا گلیمم رو از آب میکشم.هر جا بتونم که خدا رو هزار مرتبه شکر ولی خب همیشگی نیست.صد در صد نیست.

fa2000 سه شنبه دوم دی ۱۴۰۴ ، ساعت

آمارگیر وبلاگ