از جمله قانون های شخصی
وقتایی که توی زندگیم به فردی برمیخورم که بنظرم میاد خیلی بی نقص و همه چیز تموم هست،انقدددددرررررررر اذیتش می کنم تا خلافش بهم ثابت بشه😂🤦🏻♀️اصلا هم برام مهم نیست که چقدر سر این اذیت کردنا دیدگاه ها نسبت بهم عوض بشه.
حقیقتا آدمایی که بنظرم بی نقص و همه چیز تمومن (البته از نظر من و معیارهای من.اکثرشون بنظر بقیه آدمای کاملا معمولی هستند) کسایی هستن که بهشون جذب میشم.دست خودم نیست🫣و به جای اینکه سعی کنم یه تصویر بی نقص صوری از خودم نشون بدم یا به تعبیر یه سری از بر و بچ،سیاست زنانه داشته باشم و از این چرت و پرتا؛سعی می کنم طرف رو از خودم برونم.
بعد که طرف فاصله گرفت تا حدی قانع میشم.میگم نگا کن،اگه گیرایی مخش خوب بود، میفهمید که آدم داغونی نیستم و اینا صوریه و نمی رفت.پس حالا که رفته یعنی یه تخته اش کم بوده...
حقیقتا خودم هم می دونم فقط خودمو اینجوری گول میزنم و در اصل مشکل از طرف مقابل نیست.مشکل از منه که می دونم دلم جایی گیر کرده که امکان پذیر نیست و برای اینکه نمیخوام این امکان پذیر نبودن رو بپذیرم،یه سری دلایل بچگانه ی قابل پذیرش ترررر واسه خودم می تراشم.یا بهتر بگم،اون بچه بازیا رو در میارم که خودم رو گول بزنم.
حالا من موندم و یه آدم بی نقص که مدتها تو قلبمه که خودش و قلبش کیلومترها ازم دورن و صفر برای بیان احتمال نزدیک شدنش رقم خیلی گنده ای بنظر میاد.
غمِ اصل ماجرا که توی این دنیا اتفاق افتاده به کنار، غمِ وصالی که حتی توی رویا هم محقق نمیشه بیشتر از هر چیزی آزار دهنده است.
در عالم خواب خیلی اتفاق هایی که تو واقعیت نمیتونم/نمی خوام تجربه کنم رو تجربه کردم و خیلی حس باحالیه.تو واقعیت توان ما،امکانات ما،وجود ما محدوده ولی در عالم خیال چه از بُعد عرفانی و چه از لحاظ خلاقیت مغزمون،بسیاری از محدودیت ها برداشته میشه.شاید حتی بشه گفت نامحدود هست و وقتی توی همچین عالمی هم بااااااز این وصال محدود هست،دلم میگیره.میگم خدایا یعنی حتی تو خواب و خیال هم این آدم رو برام زیادی دیدی؟
چند وقتی سعی کردم از فکر اون آدم در بیام و تمرکزمو بذارم روی زندگی و اهداف خودم.سعی کردم این اتفاق نشدنی رو بپذیرم تا اینکه همین چند روز باز از این مدل خوابا دیدم که میبینمش هی میرم طرفش و هی ازم دور تر میشه و حتی وقتی که توی خواب کنارم نشسته هم نمی تونم حتی دست بزنم بهش.حتی به لباسش هم نمیتونم دست بزنم.وقتی از همچین رویایی بیدار میشم انگار غم عاااااالم میریزه تو دلم.
این دفعه دیگه کلی خیالبافی کردم باز.کلی تصمیم گرفتم. کلی سناریو چیدم که با هر سختی که هست برم دنبالش.انقدر برم که از چشمم بیفته.انقدر برم که حتی شده به آستینش دست بزنم و مطمئن بشم که این آدم هم واقعیه.مث همه آدما اونم یه آدم معمولیه.این عذابا رو به جون بخرم تا اون طلسم عذابی که موقع خواب دارم از بین بره.فکر می کنم اولین باری هست که توی زندگیم اینقدر قاطعانه یه چیزی رو می خوام در حدی که حاضرم هر عذاب و گناهی که برام به بار میاد رو به جون بخرم.هررررر چند بازم دلم به حال همه وقتایی که سعی کردم از بین آلودگی های اطرافم خودمو بدون آلودگی بکشم بیرون میسوزه و امیدوارم باز هم خدا هوامو داشته باشه و نذاره تو موقعیتی قرار بگیرم که چشممو روی همه خط قرمزایی که تو عمرم حفظ کردم ببندم ولی وااااقعا دارم از این جریان که هرچی با دست دراز شده میدوم، دستم عین نمودار حد،بهش نزدیک میشه ولی نمیرسه؛عذاب میکشم.امیدوارم خدا این عذاب رو به هر طریقی که خودش میدونه از دلم برداره.
اگه خدا بخواد که خیلی واسه اش راحته.می تونه این وصال رو هم تو خواب و هم تو واقعیت محقق کنه ولی خب من نمیدونم چه تصمیمی داره🤷🏻♀️هیچکس نمیدونه خدا چه تصمیمی داره🤷🏻♀️