حرف زدن
کانسپت امروز راجع به حرف زدن بود.
اتفاقی یه نفر که مدت زیادی نیست می شناسمش، درباره فلافلی که بهش نساخته بود بهم می گفت.نکته جالبش نحوه تلفظ خود کلمه «فلافل» بود.
میگفت فَلافِلfalafel😄 و همین باعث شد من بقیه صحبتش رو زیاد متوجه نشدم.مغزم گیر کرده بود روی فَلافل
یه سری کلمه ها هستند که لهجه روی تلفظشون تاثیری نمی ذاره ولی ملت وقتی فشار زیادی به کنترل لهجه شون میارن،این ها رو هم از حالت اصلیشون خارج میکنن.مثلا ماکارونی رو میگن ماکارانی😄یا مورد داشتیم به صابون گفته صابان...
مورد بعدی که امروز جالب بود برام به طور خلاصه مربوط به جمله «دوستت هم بیار»بود.
این جمله به هر منظوری که باشه، دردسر سازه.مدیر یکی از دوستام بهش گفته بود فلان دوستت هم بیار این جا کمک دست خودت و این موضوع شده بود دغدغه ای برای دوستم.
نه از جهت حسادت و رقابت، از این نظر که شاید دوستش از عهده ی اون کار به خوبی بر نیاد و دوستیشون به هم بخوره، یا اینکه کم کاری ها به اسم دوستم تموم بشه.
از قضا این کم کاری ها و دغدغه ها مربوط به تعامل با ارباب رجوع بود.دوست دوستم آدم کاربلدی هست ولی برای ارتباط با آدم ها به خاطر لهجه غلیظ و تلفظ اشتباه بعضی واژه ها(فارغ از لهجه) ممکنه مورد تمسخر ارباب رجوع قرار بگیره و چالش به وجود بیاد.علاوه بر این ها، خودش تمایلی به کار کردن و رفع موارد چالش برانگیز نداره.
خلاصه نه به آن شوری شور،نه به این بی نمکی...