سلام سلاااام
حال و احوال؟
الان که دارم این یادداشت رو می نویسم ساعت ۱۲:۳۵دقیقه ظهره و به این فکر می کنم که شاید اسمشو بذارم حرفای ۱۲ظهری
اولین باری هست که روز توی جاده ام به مقصد دانشگاه فعلیم.سفر توی روز خیلی جذابه.شب که میومدم هیچی از اطرافم نمیدیدم و نمی فهمیدم.
همه اش دلم میخواد به راننده اتوبوس بگم وایسا من عکس بگیرم😂
به سنی رسیدم که مسئولیت فرزندیم داره سنگین تر میشه و دوست ندارم بپذیرم که این استقلال و جابجایی نقش حامی و حمایت شونده نتیجه پیر شدن والدینم هست.از همین رو سعی می کنم بیشتر بخندونمشون.
مثلا همین چند دقیقه پیش قبل از این که راه بیفتم،گفتم آیا فکر می کنید چون روز سفر می کنم قرار نیست توی مسیر بخوابم؟اگر اینطور هست،باید بگم که سخــت در اشتباهید.
یا وقتی ازم می پرسیدن خب چیز دیگه ای لازم نداری که همراهت ببری؟ در جواب فقط می گفتم سلامت باشید😂
وقتایی بهم زنگ می زنن و می پرسن همه چی اوکیه؟مشکلی نداری؟ به شوخی میگم مشکل ما سلامتی شماست😂😂😂
گاهی انقدر دوز طنزم بالا میره (بالاتر از مثالایی که زدم)که بر و بچ معتقدن یه کمدین درون دارم و باید به استندآپ کمدی و یا حداقل بلاگری فکر کنم.
متاسفانه باید عرض کنم که طنز من با این که به چشم بقیه خیلی خوب میاد ولی اگر نتونم کنترلش کنم تبدیل به قهقهه میشه و بعد اشک میشه و از چشمام می ریزه پایین و بعد به اوج غم که نه،به اوج بروووووز غم می رسم.اون لحظه قلبم مثل لیمویی میشه که مامان خونه می خواد ازش آبلیموی خونگی بگیره.در همون حد فشرده،در همون حد خیس و اشک آلود و در اصل،خون آلود...
و اما غم
غم چیزی هست که همه ی ما داریم ولی دوست نداریم فکر کنیم که در وجود بقیه انسان ها هم وجود داره.انگار که تعصب غم رو بیشتر از شادی خودمون می کشیم.
وقتی شاد هستیم،بقیه هم تحت تأثیر جو شادی که توسط ما ایجاد میشه،احساس شادی می کنند و اون رو بروز میدن اما وقتی غمگین هستیم دیگران از ما فاصله می گیرند.مثلا با جمله ی بذار تنها باشه با خودش.خودش خوب میشه و...
عده ی کمی هستند که کنار ما به هنگام غم می مانند که دوستان خوانده می شوند و دو دسته هستند(شاید هم بیشتر باشن ولی الان دو دسته به ذهنم می رسه):یکی گروهی که با دلداری دادن می خواهند هرچه زودتر انتشار بار منفی غممون رو متوقف کنیم و دیگری گروهی که با یا بدون دلداری دادن به عنوان صرفا ما را در آن لحظات همراهی می کنند.
گروه دوم عمیقأ برای من محبوب هستند.
اگر در جمعی که همه شادند،تو غمگین باشی، It's ok
چون بقیه به شادیشون می رسند و تو رو رها میکنند تا خودت با خودت کنار بیای ولی اگرررررر در جمعی که غمگین هستند،تو شاد باشی،قطع به یقین واکنش ایشان سرکوب تو خواهد بود.
به طور خلاصه شاید دلیل تعصب ما نسبت به غم این باشه که موقع غم ما تنهاییم.تنهایی اون رو پرورش دادیم و باهاش گاهی جنگیدیم و گاهی هم در آغوش کشیدیمش.شادی میتونه آلوده به غم بشه ولی غم هرگز نباید آلوده به شادی بشه.
اون «هرگز نباید»تعصب ما هست روی غم.
اگر کسی شادی رو فریاد بزنه همه براش دست میزنن
ولی اگر کسی غم رو فریاد بزنه همه عجیب غریب نگاهش می کنند.از اون جنس نگاه عجیب غریبی که وقتی خواب میبینیم،هوشیاریم و میدونیم که داریم خواب می بینم و اگر به کاراکتر های خوابمون بگیم من میدونم تو توی خوابم هستی،عجیب غریب نگاهت می کنن.
عجب متنی شد.چه شروعی،چه ادامه ای...
آسمون امروز آنقدر خوشگل هست که دلم میخواد یه تیکه از ابرا رو بردارم و فریز کنم و هر موقع دلم این آسمون رو خواست از فریزر در بیارم و بپاشم تو آسمون...
رنگش خاکستری سبزه.با اینکه خاکستریه ولی تمیزه.خاکستری بودنش از روی کثیف بودنش نیست.حال بارون داره ولی اونقدر تیره نیست که بارون ببارونه.
یه لحظه یادم رفت از نتیجه ی غم و شادی می خواستم به چی برسم،الان یادم اومد:
ما انسان ها واقعا موجودات عجیب الخلقه ای هستیم.امروز به این فکر کردم که شاید ما حاصل جهش ژنتیکی فرشته ها یا رابطه ی نامشروع فرشته و ارواح شیاطین بودیم 😂🤦🏻♀️
چرا ما وقتی یکیو دوست داریم فقط تا وقتی دوستش داریم که دوره.تا وقتی دوستش داریم که کنجکاویم راجع بهش و تصور افسانه ای ازش داریم و اگر زودتر از ما طرف مقابل به احساسش اعتراف کنه،فکرای بدی راجع بهش می کنیم؟
مگر ما خودمون هم اون احساسات رو تجربه نکردیم؟چرا دقیقا لحظه ای که همه چی می تونه خوب پیش بره،واکنش تدافعی از خودمون نشون می دیم؟
یا برعکس.ممکنه کسی نسبت به ما احساساتی داشته باشه.چرا فکر می کنیم تصورش افسانه ای هست.شاید اون هم به بعدش فکر کرده.شاید در ذهنش ما رو با ضعف هامون پذیرفته و دوست داره.
در نهایت دو گروه هستند که به هم میرسند:
یک:گروهی که صرفا سلسله مراتب زندگی رو رعایت می کنند و فارغ از احساسات تصمیم میگیرند.
دو:گروهی که اون یک از طرفین که دارای قدرت بیشتری هست،دیگری را دوست بدارد و معشوق دارای غرور کنترل شده باشد.
خلاصه که ما روی عشق و غم به یک اندازه تعصب داریم.حتی بی دلیل.حتی به غلط.
در پایان،این نکته رو ذکر می کنم که این ها صرفا دیدگاه های شخصی من هستند و هیچگونه اعتبار علمی،فلسفی و...ای ندارند.
کاااااملا دلی🤝
امروز شاید پست های بیشتری آپلود کردم
مرسی که خوندی دوست من.کامنت بذار نظرتو راجع به دیدگاهام بدونم🌱
fa2000
دوشنبه دهم دی ۱۴۰۳ ، ساعت