یه مشت چرت و پرت به درد بخور

به وبلاگ من خوش اومدید

سلام سلام

پستای قبل رو برگردوندم و از دیشب تا حالا دو بار خوندمشون. متوجه شدم یه پایان برای تهش چی شد اکثر پستا لازمه.

الان قراره برای دفعه سوم و ان شاءالله آخر(واسه امروز) بخونمشون و پرونده شون رو ببندم.برای اینکه بدونید چی به چیه پست مد نظر رو لینک می کنم:

ثبت خاطره

از اون موقع تا حالا،کارشناسیمو تموم کردم.ارشدمو عامدانه سنوات خوردم و هنوز دفاع نکردم. دوره کارشناسی یه سری فعالیت های فوق برنامه انجام دادم.تا همین چند وقت پیش فکر می کردم عمرمو هدر دادم.اگه به جای منفعت جمعی منفعت شخصیمو در نظر گرفته بودم خیلی بهتر می شد. در حال حاضر دارم یه حرکتایی میزنم که ممکنه از این پشیمونیم پشیمون بشم و بگم ارزشش رو داشت و یا ممکن هست که بیشتر فرو برم تو گل و درباره همون پشیمونی بیشتر به یقین برسم. فعلا نتیجه مشخص نیست فقط اینو می دونم که اون شور و شوق سابق رو درباره این قضیه ندارم و فقط منتظر بهونه ام که بزنم زیر همه چی. پست «حرکت» هم مربوط به همین جریانه.

اوضاع اجتماعی هم از اون موقع تا حالا کلییییی اتفاق افتاده. از ترور رییس جمهور و شهادت سردار سلیمانی و جنگ دوازده روزه و ...بگیر تا الان که توی اعتراضاتیم.

«رهگذر و همسفر» که اکثر پستای حرفای دوازده شبی محور اصلیشون هستن، بادآورده بودن. بادآورده رو هم باد می بره. همسفر دفاع نکرده به آرزوش رسید. رهگذر هم به فعالیت های قبل دانشجوییش مشغوله.

ادامه حرفای دوازده شبی قسمت 2

اون فامیلمون تا دو سه هفته پیش یکی از عزیزاشون طولانی مدت مریض بود و حالشون گرفته بود.خدا رو شکر خوب شدن ولی خب توی همین بلاتکلیفیا یه بار زنگ زدم یکیشون احوالی بپرسم.از صداش فهمیدم خیلی اوضاع بر وفق مراد نیست و من توی دلداری دادن افتضاحم. به همین خاطر با گفتن یه می خواستم حالتونو بپرسم و کاری دیگه نداشتم و خوشحال شدم صحبت کردیم قطع کردم گوشی رو و اعصابم خرد شد من که میدونم اوضاع رو و نمی تونم کاری کنم دیگه چرا ابراز وجود می کنم؟خدا رو شکر مریضشون هم عمل کرد و خوب شد ولی چون ایمنیش ضعیفه نرفتیم عیادت. تلفنی سر و ته قضیه رو هم آوردیم البته من از اون تماس به بعد دیگه نمی خوام باهاشون رو در رو شم.می دونم طور خاصی نشده ولی خب فعلا کنسله.

حرفای دوازده شبی 3 بوده ولی بنا به دلایلی که یادم نیست دیشب نخواستم که برش گردونم.

حرفای دوازده شبی4 فقط می تونم بگم فاقد اهمیت.

حرفای دوازده شبی5 اینجور که معلومه نقطه شروع واقع بینیم راجع به اون جریانه. الان مجددا فقط می تونم بگم فاقد اهمیت.

حرفای دوازده شبی7 برای اون زمان که دلم می خواست یه خری باشه ته و توشو در بیارم و جوابگوی حس کارآگاه بازیم باشه، خوب بود.

حرفای دوازده شبی9 درباره یکی از دوستامه.از اون موقع تا حالا خبری از نتیجه این جریان ندارم فقط میدونم که همچنان تو مرحله گذران هستن و با این دوستم سر یه جریانی زدیم به تیپ و تاپ هم. عین بچه ها قهر کرد بعدشم خودش کنف شد اومد آشتی ولی کلی هم منت گذاشت که آره من نسبت به بقیه بچه ها باهات اوکی تر بودم و همیشه طرفت بودم و... که بگه کلی آپشن داشتم و دارم برات به خاطر اینا منو دور ننداز. من از موضع خودم کوتاه نیومدم ولی دیدم خیلی اصرار داره دیگه کنفش نکردم.دوست هستیم ولی صمیمیت قبلی وجود نداره.

حرفای دوازده شبی 10

الان دیگه چه بخونه چه نخونه فاقد اهمیته.اصلا به همین خاطر اینا رو برگردوندم. الان با نظر اون روزم مخالفم. احتمالا نفر اصلی چه این آدم(که کلا بعیده) چه هرکی دیگه باشه، آدرس وبمو بهش نمیدم و اصلا هم جالب نیست.

حرفای دوازده شبی12

اون ارائه رو دادم و پاس شدم و ماجرااایی بود برای خودش.پارت 18 گفتم.

حرفای دوازده شبی14

الان دیگه اصلا برام مهم نیست که اون خواب محقق بشه یا نه. منطقی تر شدم و از اون فاز در اومدم. با احترام به کسانی این قسمت رو دارن می خونن و متاهلن، نظرم اینه که ازدواج ، تاهل و تو رابطه رفتن نیاز به یک خامی و نفهمی ای داره و از یه سنی به بعد اون خامی از بین می ره و تمایل به ازدواج هم همراهیش می کنه. حالا ملت یا قبل از انحلال100% اون خامی با یکی اوکی میشن یا یکی پیدا میشه که حتی اگه خامی از بین رفته باشه ارزش اینو داره که یکیشون یا هر دوشون وااااانمود کنن که اون خامی رو هنوز دارن و یا کلا کنسله دیگه حاجی.

کابوس

اتفاقا دیروز تولد نوان بود و من از اول برج تصمیم داشتم حتما به موقع بهش تبریک بگم ولی انقدر مشغول وب خونی بودم که سحر یادم افتاد.با این حال تبریک گفتم و کلی حرف زدیم با هم. درباره اینجا هم بهش گفتم و یه کمم پز دادم بهش که میدونی وبم قدمتش چقدره؟گفت یه سال؟گفتم یک سال تنها بخش کوچکی از قدمت وبم قشنگمه و گفت خوبه نگفتم یه ماه...:) با این حال شعور به خرج داد و نگفت آدرسشو بهم بده. آخر بار هم تعارف زد که کاری چیزی بود حتما روم حساب کن. این دو تا حرف امروزش واقعا به دلم چسبید. از فامیل انتظار با شعوری نداشتم و جایگاهش پیشم ویژه تر از قبل شد. تعبیر خود کابوس هم متاسفانه نوان عزیز، چند ماه پیش یکی از عزیزانش که اصلا انتظار فوت شدنش نمی رفت( غیر از باباش که استرسشو داشتم) رو از دست داد. اینکه دیگه بینمون نیست ناراحت کننده اس ولی به طور کلی زندگی خوبی گذروند و اینجوری نبود که پایان باز داشته باشه یا دستاوردی که بهش دست نیافته باشه. روحش شاد و یادش گرامی

#نظر سنجی

اونی که فکر می کردم آقای محترم بوده آقای محترم نبود.شایدم بود.نمیدونم به هر حال الان دیگه احتمال نبودنش برام قوی تره تا اینکه این همون بوده و حتی اگه جلو چشمم هم وبمو بخونه و بخواد سر به سرم بذاره کااااااااملا فاقد اهمیته. دیگه تاریخ انقضاش گذشته.

حرفای دوازده شبی16

اصلا بابت خوراکی و غذاهایی که خوردم پشیمون نیستم. دیگه مگه چقدر لذت برامون مونده که از همینا هم محروم کنیم خودمونو؟ نوش جونم. خوب کاری کردم. ما کی باشیم که به نعمات خدادادی نه بگیم؟

آدمای رندوم

یک سالی میشه که نرفتم دانشگاه و ندیدمشون.

حرفای دوازده شبی20

اون هم اتاقیم که گفتم بدغذاس با اینکه اصلا بنظر نمیومد برای ارشد برنامه ای داشته باشه و بخواد بره، تهرون قبول شده و در شرف ازدواجه. با اینکه هم بد غذاییش ، هم شلختگیش، هم آلارمای بی محلش و هم اون شباهتی که به یه هم اتاقی دیگه می داد و ناخودآگاه تو ذهنم نمی تونستم باهاش راحت باشم...دلم براش تنگ شده.یه کم البته.خیلی نه.احتمالا تاثیر این مدت از خونه بیرون نرفتنه.در هر صورت آرزوی موفقیت دارم براش.

اسم گذاشتن روی روزا رو دیگه ادامه ندادم و کنسله.

حرفای دوازده شبی22

هیچ وقت نرفتم کارگاه کاشی کاری که خانوم سلف توش کار می کنه.

حرفای دوازده شبی24

والا با این اوضاع بعید میدونم دیگه کاکائویی هم جوشونده بشه.

حرفای دوازده شبی25

یه تیکه اش سه بار کپی پیست شده.اگه یادم موند این تیکه رو پاک می کنم اگه نموند خودتون یه بار بخونین.

حرفای دوازده شبی27

اون همکلاسیم که طرحامو داغون کرد الان شده مشتریم و ماجرا ها داریم منتهی چون تخصصیه شرحش براتون کسل کننده اس.

خدا رو شکر مدتیه از شر خانوم جلسه ای ها و خانیووووم های فضول راحتم.

حرفای دوازده شبی28

همچنان موووووووود

حرفای دوازده شبی32

اون دختره از خود راضی این مدت فهمیدم فقط ادعاش میشه و طبل تو خالیه.

حرفای 12شبی37

تصمیم دارم به اون نوجوونه هر جور شده کمک کنم و نذارم به خاطر ندونم کاری و نداشتن یه راهنمای آپدیت گند بزنه به آینده اش

حرفای 12شبی41

این کمبود خواهر و برادر خیلی مزخرفه.همین آدمی که اینجا گفتم خواهر... الان بیش از یک ساله که پروندمش و مجددا قطع ارتباط کردم باهاش.زندگی بدون بعضیا خیلی خوشگل تره.

حرفای 12شبی44

لیست گرفتن رو همچنان دارم ادامه میدم حتی اگه یه روز هیچکدومش انجام نشه و موکول بشه به فردا.یه دفتر پلنر کوچیک و خیلی معمولی هم گرفتم و دارم استفاده می کنم ولی هر روز استفاده نمی کنم ازش.اون روزایی که میبینم کلی کار دارم و الکی علاف می چرخم استفاده می کنم ازش که منو به خودم بیاره.

سورپرایز

اون دوستم عقد کرد و الان تو لونه عشقشون دارن با هم زندگی می کنن.

fa2000 پنجشنبه هجدهم دی ۱۴۰۴ ، ساعت

آمارگیر وبلاگ